ابوالفضل

سلام،
اين جور كه نوشته‌ای، آدم هوس می‌کند به نامِ خودش در جایی چاپش کند!

اما بی‌شوخی، کاش پیش از چاپ، این‌جا نمی‌گذاشتی‌ش؛ می‌دانی لابد که پشیمانی سوزان است و بی‌ثمر!


آزاده

به جز چهره‌ی پليس بقيه‌ی چهره‌ها محو هستند و انگار متعلق به انسان‌هاي ورشكسته و رنج كشيده‌ي پائين شهري! اما براي چنين افرادي چرا بايد هنوز كنجكاوي وجود داشته باشد طوري كه حتا برگردند و به سمتي كه پليس اشاره مي‌كند نگاه كنند؟


مجتبی

تو برنده می‌شی!
جالب بود نقدات. تراکمِ عناصر و کنتراستِ نه چندان بالا -فضایِ خاکستریِ شهری- و... همه جالب‌اند در اين عکس...


فاطمه

من نمي دانم چرا هر پيغامي كه من مي خواهم اينجا بگذارم ، خيط مي شوم . مي دونيد چرا ؟ تا جمله ها را حاضر مي كنم ، مي بينم اين ابوالفضل جلوتر از من شبيه حرف هايم را نوشته . اينجوري كلاه من و ابوالفضل توي هم مي رود . خلاصه اينكه كاش قضيه را اينجا لو نمي داديد . تجربه تلخش را هم كه داريد !


ميدوني تنها چيزي كه منو جذب سايتت كرد همون كلمه هو بود!


اينجا چرا به روز نميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟


mhd

سلام، عکس مرا بیاد "طالع نحسِ دو" می‌اندازد. یاد صحنه‌های آن ... مقداری هم بیاد طالع نحسِ یک ولی بیشتر دو
عک مرا یاد نیویورک در دهه‌ی هشتاد و فضایی که از آن شهر در ذهنم ساخته‌ام می‌اندازد


م

عجب حکایتی است ؛ از کجا به کجا رسیدم . به هر حال لینک این صفحه را در لینکد گروهی کارگاه گذاشتم . موفق باشید


فارسی


بهتر است نظر یا پیشنهادتان درباره‌ی نوشته‌ی من باشد. به‌هرحال، ممنونم که عقیده‌تان را ابراز می‌کنید. یادداشتِ شما پس از بررسی در همین بخش قابل مشاهده است.