iraNew

سلام دوست من . مطالب جالبي نوشتي. بسيار لذت بردم . خوشحال ميشم به من هم سر بزني و نظرت رو راجع به تبادل لينك بگي.
موفق و پيروز باشي.


از زندگی

سلام. اما خواهرتون که خيلي از اين نمايش خوشش اومده بود :) بايد سفارش کنم اينجارو بخونه شايد نظرش عوض شه! اما نکته اي که براي خودم جالب بود اينه که معمولاْ ضمن يادداشتهاتون به تقدير و تحسين مي پرداختين. موارد اخير يادداشتهاي شما برام تازگي داره. اين نقد کوبنده ي شما هم که ديگه نفس براي حريف باقي نگذاشت.

راستي در جواب به اون کامنت تون هم بايد بگم مرسي. من خوبم :) شما چطورين؟! در ضمن خوشحالم که کامپيوترتون هم جان سالم بدر برد از بلايا. بله! خبرها مي رسه ... به ما هم سر بزنين. راستي با تبادل لينک چطورين؟ !!!

-----
:) سلام علیکم!
حالا توصیه کنین که بخونه، اما اگه موافق نبود، خب... بگین یه تجدید نظری بکنم در آرا و اندیشه هایم!! :)) راستی همینجا اضافه کنم که واقعا نمایش، نمایش بدی نبود. اما اونقدری که ازش تعریف شنیده بودم... خب، حقیقت اینه که از اون همه تعریف سربلند بیرون نیومد!
:)) خبرها هم خوب زود میرسه ها!


ر. ا

سلام
۱- نقدتان زيباست . بسيار زيباست . منظورم اين است كه اگر بخواهيم صرفا به عنوان يك نقد نگاهش كنيم آدم از خواندنش لذت مي‌برد ، از محكمي استدلالتان .
۲- اما من از اين نمايش هم خيلي خوشم آمد . شايد به اندازه همين نقد شما . آن هم به نظرم زيبا آمد .
۳- متناقض است ، مي‌دانم . اما دليلش مهارت قلم شماست ، كه من نقد و نفي تئاتر موردعلاقه‌ام را هم دوست دارم . احسنت بر شما .

-----
همه اش نظر لطف شماست :)


رومی

عجب شاهکار نوشته اید این جا. کاری ندارم که آن نمایش حق اش این همه هست یا نه،‌ فقط می خواهم بگویم مثال زدن هاتان از جدول (که البته یک کمی مکانیکی در خدمت فهماندن بهتر در آمده اند - همان ایرادی که به نمایش گرفته اید)، نکته ی نقدتان، ‌امواج کوبنده و هم بی اعتنایی که خواننده می گیرد تا به طبیعی بودن این نقد ایمان بیاورد،‌ همه مقاله ای جالب ساخته اند. خسته نباشید و باز هم بنویسید.

-----
نقدتان بر نقد من هم جذاب بود! :)


حسینا

سلام.دلم می خواست این مطالب را توی میل بنویسم اما گویا یاهو مشکلی پیدا کرده به هر حال امکان میل زدن فعلا ندارم.اینترنت دانشکده هم که می دانید چون مفت است باید به کوفتش هم رضایت داد,حالا میل نشد کامنت.به هر حال از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مزاحمتان می شوم برای یک کار نه چندان مرتبط با جامعه شناسی و البته غیر اکادمیک و خیریه.قصه مربوط می شود به اینجا:http://www.mehrtaha.com/ که یک خیریه غیردولتی مخصوص کودکان بی سرپرست هست , مجموعه ما که دانشجویی است و درصدد دادن خدمات آموزشی_فرهنگی رایگان به دختران موسسه.بقیه اش باشد برای وقتی که فکرهایتان را کردید و احیانا خواستید با ما همراه شوید.(منتظر میلتان هستم)


Comment

درهزار تو واژه (dissemination) .(«منشِ انتشار» یا «پاشیدگی») را بکار برده اید. معادل فارسی مناسب «افشاندن-افشانی» و«پراکندن-پراکنی» است.

1 : to spread abroad as though sowing seed
2 : to disperse throughout
ایده پراکنی- بذر افشانی
Disseminate Knowledge


ساسان م. ک. عاصی

می‌دانم که حق ندارم راجع به این نقد نظری بدهم، چون نه تنها این نمایش را ندیده‌ایم، بلکه (مجلس شبیه بیضائی را حساب نکنم) تقریبا 3 سال است که تئاتر نرفته و ندیده‌ام. با این‌حال چون با کل نقدتان به شدت موافقم، و تقریبا می‌توانم بگویم با عوض کردن چند نام، این نقد را می‌شود به کلی نمایش ایرانی دیگر (حداقل تا آن زمان که دنبال می‌کردم) تعمیم داد، اول اینکه یک دست‌مریزاد حسابی می‌گویم و بعد...
راستش اصولا نمی‌دانم چرا استفاده از تکنیک‌های سینمائی آن هم به شکل کاملا سینمائی و غیرتئاتری، در تئاتر این‌قدر محبوب شده که اصلا بخواهد حسن هم به نظر بیاید!!! نمی‌خواهم ادای یک ارتدوکس را دربیاورم! اما راستش حرصم حسابی در می‌آید از این تبدیل هول‌هولکی تئاتر به طفیلی سینما... (البته می‌توانید بگوئید حالا پس چرا غیرتی شدی!!!:P ) نه اینکه این وام‌گیری‌ها چیز بدی باشند، اما احساس می‌کنم در تئاتر ایران، هرجا خواسته‌اند بگویند ما داریم آوانگارد می‌شویم، در تئاتر را تخته کرده‌اند و تبدیلش کرده‌اند به هرچیزی غیر از تئاتر! در واقع احساس می‌کنم این وام‌گیری‌ها نه برای تکمیل اجرائی تئاتری، که برای لاپوشانی ناتوانی مجری در اجرای طرحش بوده... (البته لطفا خشونت آشکار در این کلام را مغرضانه نبینید و اصولا کمی تلطیفش کنید! لطف می‌کنید. فکر کنم همین‌طوری حرف زدم قبل‌ها که... :P )
پیش از ادامه بگویم که من هم واقعا یعقوبی "یک دقیقه سکوت" را دوست داشتم. آنجا،‌ تکنیک‌های وام‌گرفته شده توی ذوق نمی‌زدند (البته نمی‌دانم در این نمایش در چه حد بوده‌اند و کماکان اعتراف می‌کنم حق ندارم راجع به این نمایش نظر بدهم)؛ ولی نمونه‌ی اعصاب‌خردکن این ملغمه‌ها انصافا زیاد بودند (و نمونه‌ی خوبش هم که البته باید بگویم ترکیب‌ها (لحنم کیهانی شد حسابی!!!!)، مثلا در کارهای محسن حسینی. آدم را آزار که نمی‌دهد پرش‌هایش هیچ، به لذت هم می‌رساند کمابیش).
و شخصیت‌پردازی‌های یا این، یا آن و این همان - آن، هم! اینجایش را خیلی کنجکاو شدم ببینم این جدول متقاطع چطور بوده؛ ولی با حساب آنچه شما گفته‌اید، کاملا اعصاب‌خردکن به نظر می‌رسد. راستش، مستقل از این کار هم، شاید بشود گفت بیشترش برمی‌گردد به این میل مبهم هوسناک نتیجه‌گیری! که شکر، از تلویزیون و سینما گرفته تا تئاتر، غوغا می‌کند. با حساب اینکه کماکان، خیلی تئاتر را با تلویزیون و سینما اشتباه می‌گیرند، احتمالا این موقعیت خیلی هم عجیب نیست. راستش من احساس می‌کنم مشکل اصلی چیزی شبیه همان "فیل در تاریکی" است. یک چیزی دیده و شنیده شده و خب، توصیفش... راستش چندان تعریفی از آب در نمی‌آید انگار. مثلا سعی می‌شود چیزی شبیه روابط آدم‌ها مثلا در آثار فوسه، بین شخصیت‌های ایرانی هم ایجاد شود، با این فرق که نه مستقیما سراغ فوسه می‌روند و نه سعی می‌کنند اندازه‌ی او در آدم‌ها دقیق شوند (گهگاه هم که سراغی از خارجی‌ها! گرفته می‌شود، با تحلیل‌های حیرت‌انگیز و اجراهای حیرت‌انگیزتر، نتیجه یک دشت حیرانی تمام عیار می‌شود! مثلا اثر کانتور پیشوای تئاتر مرگ، اجرائی شبیه تخته‌حوضانه ـ برشتانه! پیدا می‌کند). خلاصه اینکه پویان عزیز، من یکی که با صدای بلند اعلام می‌کنم حوصله‌ام که سر رفت هیچ، حسابی هم خسته شده‌ام! کاش یک نمایش و اجرای خوب...
پ.ن. هم اینکه، واقعا قصدم تختطئه‌ی تئاتری‌ها نبود و نیست (گرچه از موضعم علی‌الحساب کوتاه نمی‌آیم!) و قبول دارم که چندوقت یک‌بار کار خوبی هم روی صحنه می‌رود که حسابی آدم را انگشت به دهان جا بگذارد (آخرینش که دیدم فکر کنم "رقص روی لیوان‌ها"ی کوهستانی بود، مثلا. یا "اورفه"ی حسینی و گذشته از تمام حرف‌ها، به هر حال از قدرت آثار بیضائی هم به‌هیچ‌وجه نمی‌شود گذشت و نمی‌شود نگفت هنوز هم "دود از کنده بلند می‌شود"!). ولی به طور کل، آدم حالش گرفته می‌شود وقتی می‌بیند این‌قدر غولی مثل تئاتر، تو سری‌خورده می‌شود، آن هم از دست فرزندانش!
ببخشید اگر خیلی غرغر کردم و به خاطر بی‌خبری‌ام از اصل موضوع، کمی بی‌ربط نوشتم (وهمین‌طور ببخشید اگر در بدگوئی افراط کردم ؛)
و خیلی مرسی به خاطر نقد فوق‌العاده :) (با اینکه این نمایش را ندیده‌ام، اما باز هم می‌توانم بگویم نقد بسیار خوبی بود)
سرخوش باشید و پیروز امیدوارم.

-----
ممنون :) حسم را درباره ی تئاترهایی که این چند وقت اخیر دیده ام و دنبال کرده ام خیلی خوب بیان کرده ای... در جستجوی راه حلی برای گریز از رخوت، آنچه بدست آورده اند، تکرار بوده و تقلید به گمانم.


اميز مهزاني

انگار يعقوبي داره يه سير نزولي را طي مي كنه... بعد از يك دقيقه سكوت كارهاش داره نزول مي كنه... گلهاي شمعداني... محال ممكنه... و حالا هم ماه در آب...


عطا صادقی

به نظرم نقد غير منصفانه‌اي است.

-----
ممنون که نظر دادین. ممنون میشم دلیلتون رو بدونم. :)


بهتر است نظر یا پیشنهادتان درباره‌ی نوشته‌ی من باشد. به‌هرحال، ممنونم که عقیده‌تان را ابراز می‌کنید. یادداشتِ شما پس از بررسی در همین بخش قابل مشاهده است.