کتابهای دوستداشتنی هشتاد و پنج
شنبه 26 اسفند 1385
* کتاب: مکانی برای ملاقات در فصل دوّم کتاب دوستداشتنیمان، «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری» نوشتهی ایتالو کالوینو، وقتی خوانندهی مَرد، بخاطر ایراد چاپی نسخهای که میخوانَد، به کتابفروشی مراجعه میکند، با قهرمان دیگر داستان ـ خوانندهی زن ـ آشنا میشود. اینچنین، کتابْ واسطهای میشود برای ارتباط دو نفر؛ نمرهی تلفن رد و بدل میشود، چراکه اینطور اگر یکی متوجّه اشکالی تازه در نسخهی کتاب شد «میتواند آن یکی را به کمک بطلبد» و دو نفری بخت بیشتری برای بازسازی یک «نسخهی کامل» دارند. کالوینو، به اینترتیب، به یکی از کارکردهای مغفول کتاب اشاره میکند ـ کتاب، به مثابهی
ادامه...
آموزش بودایی یا آموزش برهمایی؛ مسأله اینست!
یکشنبه 22 بهمن 1385
وقتی پویان تو پست قبلش، نوشتههای بچّهها رو گذاشت واز عملکردهای «ادراک»یشون حین آموزش گفت، کلّی به شاگرداش حسودیم شد. داشتم فکر میکردم اگه معلمهای ما هم اینطوری با ما کار میکردن نتیجه چقدر متفاوت میشد. به نظرم اومد که اشکال اغلب آموزشهایی که از اوّل تا حالا دیدهایم، اینه که به جای «فهمیدن» مجبورمون کردن به «دانستن». ما مجبور بودیم که درسهامون رو بلَد باشیم و بدونیم؛ به جای اینکه بفهمیم. با اینکه توی زندگی واقعیمون یه کارهایی رو میکنیم و بعد، در اثر اون کارها یه چیزایی رو میفهمیم؛ توی کلاسهای درس، درست برعکس، اوّل مجبورمون میکنن به
ادامه...
من برگشتم:)
سه شنبه 17 بهمن 1385
سلام، من برگشتم! به مناسبت تولّد صاحبخانه، دوباره به خانه اش باز می گردم. این بار دیگر نه به نام مهمان، که به لطفش، شریکِ خانه شده ام. برای منی که خیلی نوشتن نمی دانم، شراکت در قلم، با کسی که نوشتن برایش الهام بخش است و واژه مقدّس، کار آسانی نیست؛ به همین خاطر تصمیم دارم فعلاً شاگردی کنم. کمتر خواهم نوشت و بیشتر – چون همیشه- خواننده ی راز عزیزم هستم و گه گاه به رسم همراهی چند سطری در اینجا تمرین نوشتن خواهم کرد. کاستی ها را به بزرگی خودتان ببخشید که بسیار تازه کارم و هرگز
ادامه...
